یه سلام گرم خدمت دوستان خوبم که با آمدنشان
فضای کلبه ام را با صفا می کنند
قبل از هر چیز می خوام یه شعر زیبا که سیاوش عزیز خونده بنویسم .
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه ای منه
تویه قطره های بارون میشکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر وسه رسدنت تو بارون میمونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره
بعضی وقتا که میای سر روی شونه ام میزاری
تموم غصه هارو از دل من ور میداری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم میشینه تو هنجره
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه ای منه
توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام
من یکی که با صدا و شعرهایی که سیاوش میخونه خیلی حال میکنم
حاله از خودم بگم :
علاوه بر اینکه این روزها دل تنگ وخسته ام چرخ روزگار بر وقف مراد دل نمیگردد
و مشکلاتی بر سر راه زندگی پیش می اید که آسایش را از من گرفته است .
و در این گیر رو دار سختی بیماری هم به سراغم آمده که به مشکلاتم رنگی تیره میبخشد .
چند وقتی بود که دوست داشتم به کلبه ام تازگی ببخشم اما نمی توانستم .
خدایا خودت میدانی که دعایم اول برای بندگانت و بعد برای خودم بوده است .
خداوندا آرامش را به همه ای دوستدارانت ارزانی دار .
دوستان محتاج دعای خیرتان هستم .باتشکر از همه ای عزیزان .
یا حق .